چهارشنبه7آذر97
سلام به همه دوستان و گل های کوچک خودم. اینروزهایمان پر است از شور و حال و البته مریضی و درگیری. روزهایی که با مریضی هر دو آغاز شد و وسط راه علی کوچولو ادامه راه مریضی خویش رو رفت و دقیقا روزی که بنده ماموریت درون شهری داشتم و بابا رضا مجبور شد تا ساعاتی در خانه بماند تا بنده بتوانم به مسئولیتم در کتابخانه ملی برسم . بعد اتمام به خانه بازگشتم تا همسرجان راهی اداره خویش گردند. تا مریضی پسرک نفس های آخرش رو کشید دخترک دوباره جا در پای پسرک بگذاشت خلاصه به قولی شیر تو شیری شد که نگو. از این شد که مدرسه نرفت و یک روز مهمان بنده در اداره بود و وقتی با بنده به سالن تمرین والیبال اومد همچی بپر بپر کرد که انگار نه انگار حالی و احوا...
نویسنده :
مامان نسرین
9:15











